کارو


سوز و ساز

یک بحر ... سرشک بودم و عمری سوز
 افسرده و پیر می شدم روز به روز
با خیل گرسنگان چو همرزم شدم
 سوزم : همه ساز گشت و شامم همه روز


 

 

بالای صفحه