کارو


پریشانی

 از بس کف دست بر جبین کوبیدم
 تا بگذر ازس رم ، پریشانی من
 نقش کف دست ! محو شد ، ریخت به هم
 شد چین و شکن ، به روی پیشانی من

 

 

بالای صفحه