در هجو شیخ فضل الله نوری
بر سر و مغزت
دگنک می زند
حجة الاسلام کتک می زند
دست به نعلین و چسک می زند
گر نرسد بر دگنک دست او
با حنک و تحت حنک می زند
این دو سه گر هیچ کدامش نشد
گاه حنک را به هتک می زند
تا نشوی پاره خبردار باش
هم به تو و هم به کومک می زند
گر کومکت رستم دستان بود
چوب به پاهای فلک می زند
ور بکند پا بمیانی فلک
ملتفتش باش که چک می زند
چک زن سختی بود این پهلان
گوز یکایک به الک می زند
دستش اگر بر فلکی ها رسد
هم به الک هم به دولک می زند
ور الک تنها کافی نشد
از تو چه پوشیده کمک می زند
گویند آقا همه شب زیر جل
بر جگر ریش نمک می زند
چون ببرد دست به سیخ کباب
دیم دددک دیم دددک می زند
نرمک نرمک به سر انگشت خویش
یار و صد جور کلک می زند
مختصرا هر شب در جوف پارک
شیخ در دوز و کلک می زند
حالا در حضرت عبدالعظیم
خیمه از آن جا به درک می زند
ان شاء الله دو روز دگر
دست تصرف به فدک می زند
منعش اگر کس نکند بی ریا
روزی صد مرتبه الک می زند
وان جگر نازکش از بهر پول
سیم بدان را به محک می زند
مجلس شوراست که با دست حق
ملت الله معک می زند
هر جا خواهی به سلامت برو
شیخ ز بیکاری سگ می زند
قافیه هر چند غلط شد ولی
|