در مدح امیر نظام گروسی در زمان حیات پدر گفته
شکر ایزد که مرا فضل و ادب گشته حسب
حسب مرد هنرمند به فصلست و ادب
وین منم خود شده روی حسب و پشت نسب
نسب من هنر است و حسب من ادبست
ای بسا روز که در اخذ ادب کردم شب
ای بسا شب که پی کسب هنر کردم روز
پک و فرخنده چنین رکب و چونین مرکب
مرکبم فضل و کمالست و منم رکب او
نه که چون بی هنری فخر کنم بر ام و اب
اب و ام هنرم ، فخر به خود دارم و بس
مرد آن است کز او فخر کند اصل و نسب
مرد آن نیست که بر اصل و نسب فخر کند
مرد آنست کز او معتبر اید منصب
نیست مرد آنکه بود معتبر از منصب خویش
معدن دانش و کان هنر و بحر ادب
چون امیرالامرا صدر اجل میر نظام
دولت و عزت او را بنمایند طلب
طلب دولت و عزت ننماید زیرک
ز کفش زاید رادی چو شراره ز لهب
ز رخش تابد مردی چو ستاره ز فلک
چامه یی لفظ همه طیب و معنی اطیب
راد میرا به همه عید ترا عرضه دهم
خلعت و منصب و سیم و زر و انعام و لقب
تا پسند افتد بر رای تو و افزاییم
من ندانم عدم طبع مرا چیست سبب؟
لیک گویی که تو خود گفته یی این یا پدرت
طبع او بی طرب و طبع منست اصل طرب
طبع من تازه جوانست و ازو پیر کهن
من تصرف کنم اشعار پدر را اغلب
گاه گویی پدرت کرده تصرف در شعر
زان که در خمر بود آنچه نباشد به عنب
شاید ار هست مرا آنچه نباشد در وی
من اگر شعر بگویم بود آن سخت عجب
دیگری گوید اگر شعر عجب نیست ولی
|