[newstyle/top.htm]

ایرج میرزا


در تهنیت فرزند یافتن نصرة الدوله

که جهان یافت رونق دیگر
 گشته همچون بهار جان پرور
ریخت هر بامداد گوهر تر
 همه از باغ نکهت عنبر
 چون عروس از زمردین چادر
داشتند این نوای جان پرور
که جز او نیست نقشبند صور
ناصرالدین خدیو کیوان فر
 پسری رشک آفتاب و قمر
پرسی افتخار جد و پدر
از ستاره سپند بر مجمر
 جمع در طالعش ستاره شمر
به سعادت در او کنند اثر
باد فیروزبخت تا محشر
که ز خورشید زیبدش معجر
 از ازل دست ایزدش در بر
 می بگفتم بر او بود همسر
دیده ی عصمتش تنی هم بر
 این ملک زاده ی ملک منظر
به کتایون دختر قیصر
 مقدمش کوست از نتاج ظفر
به سلامت از این بزرگ سفر
باش تا باج گیرد از قیصر
دست اقبال بنددش به کمر
دست دولت گذاردش بر سر
 با عنایات شه به سر مغفر
بکشد سوی باختر لشکر
 که ولی عهد راست خدمتگر
تا قیامت بدین ستوده پسر
چون درختی است کو ندارد بر
 سوختن را سزاست کو ندارد بر
 سوختن را سزاست همچو شجر
بر نهم آسمان فرازد سر
این چکامه که به ز لؤلؤ تر
که جهانی است پر ز فضل و هنر
 بایدم خلعتی کند در بر
مدح سلطان معدلت گستر
تا ابد افتخار تاج و کمر
 هست هر جا چه در سفر چه حضر

ساقی سیم بر بده ساغر
 شهر نبریز فصل تابستان
 ابر بر روی سبزه پنداری
باد گویی به مغز بسپارد
سرخ گل بین که سر برون کرده
 دوش در باغ بلبل و قمری
 که خداوند آسمان و زمین
زیر ظل شهنشه ایران
 نصرة الدوله را عطای نمود
پسری اعتبار دین و دول
 آسمان بهر چشم زخم بریخت
نظر سعد اختران را دید
ابدالدهر اختران زان روی
هست هم نام جد خود فیروز
 مادرش دختر ولی عهد است
 جامه ی عصمت و حیا پوشید
 گر بری بود مریم از تهمت
جز در ایینه و در آب ندید
 هم براین مادر افتخار کند
فخر اسفندیار گر بوده ست
به مظفر ملک مبارک باد
باش تا خسرو جهان اید
باش تا تاج گیرد از خاقان
 باش تا تیغ مملکت گیری
 باش تا تاج مملکت داری
باش تا بر نهد به جای کلاه
 بزند بر به ملک چین خرگاه
نصرة الدوله ابن عم ملک
می سزد تا که افتخار کند
 آن پدر کو نباشدش فرزند
 آن شجر کز ثمر بود عاری
 باش تا با عنایت سلطان
من به حکم امیر بسرودم
فخر اهل ادب امیر نظام
نصرة الدوله هم به حکم امیر نظام
نصرة الدوله هم به حکم امیر
 تا از این خوب تر طراز دهد
ناصرالدین شه عجم که بر اوست
تا جهان است شادمانه زیاد

 

 

بالای صفحه 

[newstyle/but.htm]