حسین پناهی


ککل

 با تو
 بی تو
 همسفر سایه خویشم وبه سوی بی سوی تو می ایم
 معلومی چون ریگ
مجهولی چون راز
معلوم دلی و مجهول چشم
من رنگ پیراهن دخترم را به گلهای یاد تو سپرده ام
و کفشهای زنم را در راه تو از یاد برده ام
ای همه من
 ککل زرتشت
 سایه بان مسیح
 به سردترین ها
مرا به سردترین ها برسان

 

 

بالای صفحه