حسین منزوی


غزل 53

به آب و تاب که را جلوه ی ستاره ی توست ؟
که آفتاب در این باب استعاره ی توست
 همین امید نه ترجیع مهربانی تو
 که عشق نیز به تکرار خود دوباره ی توست
 نسیم کیست به چوپانی دلم ؟ که تویی
 که گله های گلم پیش چوبپاره ی وست
 بهار با همه ی جلوه و جمل گلی
 به پیش سینه ی پیراهن بهاره ی توست
 سپیده را به بر و دوش خود چرا نکشی ؟
 که این حریر جدا بافت از قواره ی توست
 تو داغ بر دل هر روشنی نهی که به باغ
چراغ لاله طفیل چراغواره ی توست
 رضا به قسمت خکسترم چرا ندهم ؟
 به خرمنم نه مگر شعله از شراره ی توست ؟
 ستاره نیز که باشم کجا سرم به شهاب
 که رو به سوی سحر قاصد سواره ی توست
 اگر به ساحل امنی رسم در این شب هول
 همان کنار تو آری همان کناره ی توست

 

 

بالای صفحه