آوای آزاد »  شاعران » حمید مصدق »


 
 
 


 

 

   

 

 
 

 

 

 

 

 

 

 

 

29

چه سان به کوه دماوند بندها بگسست
چه سان فرود آمدند
 اساس سطوت بیداد را چه سان گسترد ؟
چو برق آمد و چون رعد
 چه سان به خرمن آزادگان شرر انداخت
چه پشته ها که ز کشته ز کشته کوهی ساخت
کجاست کاوه آهنگری
که برخیزد
اسیریان ستم را ز بند برهاند
و داد مردم بیداد دیده بستاند
گسسته بند دماوند دیو خونخواری به جامه تزویر
نقابش از رخ برگیر
دگر هراس مدار این زمان ز جا برخیز
کنون تو کاوه آهنگری بجان بستیز
و گرنه جان تو را او تباه خواهد کرد
دوباره روی جهان را سیاه خواهد کرد
بدی و نیکی را
 رسیده گاه جدال و زمان پیکار است
 بکوش جان من
 این جنگ آخرین بار است
کنون شما همه کاوه ها بپاخیزید
و با گسسته بند دماوند جمله بستیزید
که تا برای همیشه به ریشه ستم و ظلم
 تیشه ها بزنید
 و قعر گور گذارید پیکر ضحک
نشان ظلم و ستم خفته به به سینه خاک

  

 

 بالای صفحه




 

در صورت هر گونه استفاده از سایت ، نام و آدرس آوای آزاد را ذکر کنید.

  AVAyeAZAD.com © 2003-2009