آوای آزاد »  شاعران » حمید مصدق »


 
 
 

 

 

 

   

 

 
 

 

 

 

 

 

 

 

 

27

و دوست ؟ نه
که بروتوس خنجر خود را
به نام نامی ننگ آوران فرود آورد
 چه کس به تهنیت مرگ من سفر می کرد
که مژده را برساند بر آستانه مهر
و من کهکنده شدم از زمین بی بنیاد
رها شدم به فضا
در فضای بی پایان
 و هر ستاره از آن اوجها صدا می زد
مرا صدا می زد
که من هلک شدم
و من
نه زی ستاره نه زی مهر سوی خک شدم
تو مرگ پکترین عاشقان خود دیدی چگونه خندیدی ؟
 بمان بمان
تو و خلوتگه تبهکاران
تو را به خامی اگر خوش خیال خوابی هست
به خیل خواب خود ای خوبروی من خوش باش
مرا هنوز در اندیشه آفتابی هست

  

 

 بالای صفحه




 

در صورت هر گونه استفاده از سایت ، نام و آدرس آوای آزاد را ذکر کنید.

  AVAyeAZAD.com © 2003-2009