آوای آزاد »  شاعران » حمید مصدق »


 
 
 

 

 

 

   

 

 
 

 

 

 

 

 

 

 

 

7

 سرود سبز علفها
نسیم سرد سحرگاه
 صفای صبح بهاران
میان برگ درختان
 و خک و نم نم باران
 و عطر پک خک
و عطر خک رها روی شاخه نمنک
 و قطره قطره باران بود
به روی گونه من
 خیس بودم از باران
که می شکفت
 گل صداقت صبح از میان نیزاران
 تمام باغ و فضا سبز
دشت و دریا سبز
در آن دقایق غربت
میان بیم و امید
 حریر صبح مرا لحظه لحظه می پوشید
در آن تجلی روح
 نگاه می کردم
 به آن گذشته دردآلود
به آن گذشته خوش آغاز
به آن گذشته بدفرجام
به قلب سنگی آن مرمر بلند اندام
زلال زمزمه از چشم لبم رویید
صفای باطن من در میان زمزمه بود
صدای بارش باران که نرم می بارید
و ناز بارش ابری که گرم می بارید
 و در طراوت هر قطره قطره باران
در آن تلالو سبزینه
 در علفزاران
فروغ طلعت صبح آن طلوع صادق را ستایشی کردم
رها نسیم سبک سیر سبزه زاران بود
 زلال زمزمه ها بود
سپیده بود و نرم باران بود
سپیده بود و من و یاد با تو بودنها
 سپیده چون تو گل تارک بهاران بود


  

 

 بالای صفحه




 

در صورت هر گونه استفاده از سایت ، نام و آدرس آوای آزاد را ذکر کنید.

  AVAyeAZAD.com © 2003-2009