آوای آزاد »  شاعران » حامد تقدسی »


 
 
 

 

 

 

   

 

 
 

 

 

 

 

 

 

 

 

 غروب درکه

هوای همیشه غمگین غروب درکه
توی این روزای سنگین و شبای بی نفس
که دلم داره هوای بودنت ،
من و یکراست می بره تا لب شط

نمی دونم بعد اون غروب سرخ آخرین
که صدای هق هقم رو آبی آب شنید
واسه چی تو کوچه مون
رنگ مشکی ندیدم ؟!

من که برگشتم و دیدم نبودی
کنار آب قرار عاشقی
مگه تو نبودی که صدام زدی
که عطش باشه نشون عاشقی ؟

آخه من که بعد تو
نه عطش دارم نه عشق
که بگم بی تو می تونم بمونم
واسه من قایم میشی ؟؟؟

دوست داری صدات کنم ؟
اسمتو با یک عالمه احساس قشنگ
لب شط صدا کنم ؟
یا که دوست داری برم ؟

می دونم
دوباره دیوونه شدم
دوباره غروبه و مثل روزای انتظار
بی قرار از تو و این خونه ویرونه شدم

آخه من هنوز نمی دونم چرا
تو ندیدی عاشقم
تو نخوندی توی چشمام که " عزیز
به خدا بات صادقم "

آخ چه می سوزه دلم
آخ چه می سوزه دلم
..

کی تموم می شن روزای انتظار ؟
کی تموم می شن روزای انتظار ؟
نه !
من نمی گم که بیا !
به خدا خسته شدم بس که ندیدم تو چشات
رنگ اون باور پاک
نور اون یقین ناب
نشنیدم یه بار بگی ، تشنه ام ... تشنه آب

من هنوز منتظرم
تا بیاد لحظه پرواز سپید
دل واسش تنگ شده
واسه باغ عاشقی ، وسط دشت امید




  

 

 بالای صفحه




 

در صورت هر گونه استفاده از سایت ، نام و آدرس آوای آزاد را ذکر کنید.

  AVAyeAZAD.com © 2003-2009