من و غروب آخر...
به شط خواهم زد
در یک غروب گرم
همانجا که آب و آتش به هم رسیدند
همانجا که آبی و سرخ با هم آشتی می کنند و با هم در می آمیزند
به شط خواهم زد
در امتداد آفتاب
با بالهایی که ندارم
اما
سرخ می روم به شط و آبی زیبایش را می آلایم
به شط خواهم زد
به حرمت آفتاب
...وقتی که عشق ، دیگر جانی ندارد
به شط خواهم زد
به شط خواهم زد
به شط خواهم زد
|