آوای آزاد »  شاعران » حامد تقدسی »


 
 
 

 

 

 

   

 

 
 

 

 

 

 

 

 

 

 

 ای وای ! خواب بوده ام ...

امشب دوباره زمزمه های پاک عشق
در عمق ذره ذره این خاک پیکرم
چونان نسیم خروشان طرف شط
آرام و بی صدا
در حلقه های هزاران امید سرخ
می کاودم در اندیشه این حال بی نفس
کز این حدیث شرم شباهت به خاکیان
حالی بود که شکایت به آشیانه برم ؟


من کیستم که به تکرار هر نفس
می بایدم نظاره این جنگ پر ز شرم
کاین خاکیان سرفرو برده در قفس
غافل ز هر چه هست ،
بر طبل من منم عاری از خلوص
با بانگ سر به آسمان سای دلخراش
فریاد می زنند :
غافل شوید ز حدیث لا مفر منه


انگار خواب دیده ام
من نیز آدمم ؟
ای وای اگر به خود آیید مردمان ...
چرخ جهاز مرگ
آرام و بی صدا
روزی تمام لشگر مستان خفته را
غافل از این که قصه ما هم به سر رسید ،
بر خط زایش صدباره بشر
در خواب می برد


وانگاه باز طفلی و آغاز گریه ای ...
کاین لا مکان کجاست ؟
من از کجا به کدامین جهان شدم ؟
آغاز گشته است یا که به خوابی غنوده ام ؟
آن قصه ها چه شد ؟
جنگ و جدال و خروش و فریاد ها چه شد ؟
سهم من از همه آن جهان چه بود ؟


ای وای خواب بوده ام ...
باز از حقیقت سفر ،
از توشه برگرفتن و از درک این مسیر
از هرچه باید و بایست ،
غافل و
با هر چه که مباد ،
در عشق بوده ام .

کاش عاشقی ، پیشه وقت خواب ما نبود .






  

 

 بالای صفحه




 

در صورت هر گونه استفاده از سایت ، نام و آدرس آوای آزاد را ذکر کنید.

  AVAyeAZAD.com © 2003-2009