آوای آزاد »  شاعران » حامد تقدسی »


 
 
 

 

 

 

   

 

 
 

 

 

 

 

 

 

 

 

 آخرین نامه ...

سلام مسافر عطش
آستینا تو بالا بزن
یه نامه داری عزیزم
ماهیگیرو صدا بزن

داشتم می رفتم به سفر
عکس قشنگت رو دیدم
چون سفر آخرمه
گفتم برات نامه بدم

نامه رو میسپرم به شط
به شط داغ مهربون
اگه هنوز دوسم داری
بگیرش از آب و بخون

هزار هزار تا منظره
هزار هزار تا خاطره
حال منو اگه بخوای
مثل نفس ، بی پنجره

اتاق تنهایی من
پر از هوای رفتنه
کاری اگه ازت بخوام
چمدونا رو بستنه

غزل نمیگم این روزا
وزن ردیفم غلطه
هر چی که رو کاغذ میاد
مرثیه محبته

مثل کسایی می مونم
که از سفر جا می مونن
شعرای نانوشته رو
با ساز رفتن می خونن

منتظرم نباش دیگه
می رم یه جای خیلی دور
از تاریکی خسته شدم
می رم به سرزمین نور

نه فکر کنی که شوخیه
یا سر کارت میذارم
نه به خدا ، رفتنیم
اینجا که کاری ندارم

هر چی نوشتم نازنین
واست می مونه یادگار
دلت اگه تنگ شد واسم
حکایت و جلوت بذار

کاش که نسوزونده باشیش
همون که یک شب تو سفر
نوشته بودم عزیزم :
با تو ، حکایتی دگر ...

دلم چه تنگه واسه تو
کاشکی می دیدمت عزیز
وقتی شنیدی خبرو
به یاد من اشکی نریز

چشمات رو مثل همیشه
مست و خمار و ناز می خوام
کنج اتاق تنها نشین
پنجره ها رو باز می خوام

نامه داره تموم میشه
مثل تموم نامه ها
می گم شبا ببوسنت
به جای من فرشته ها

وقتی شبا دلت گرفت
بشین کنار پنجره
ببین که حامدت هنوز
کنار شط منتظره

ترانه می خونه برات
غم ، آهنگ صداشه
غصه نخور خونه اون
تو کوچه خداشه


با تو ،
حکایتی دگر ...

  

 

 بالای صفحه




 

در صورت هر گونه استفاده از سایت ، نام و آدرس آوای آزاد را ذکر کنید.

  AVAyeAZAD.com © 2003-2009