طناب صبح
سلام سلام خاطره ، سر سلامت
سهممون این بود ؟ غم بی نهایت ... ؟
این همه آسمون ، زمین ، ستاره
این همه جاده که در انتظاره
شب ، شب آشوب دل و دل ، به راه
طناب صبح و نفس بی گناه
نگو که باختیم ... که تمومه بازی
نگو رسیده فصل بی نیازی
نگو که خورشید نفسی نداره
نگو که شط ما رو به یاد نداره
هوار بزن ، دیوارا جون ندارن
ادای زندونا رو در میارن
بگو ... بگو که دیگه بی قراری
بگو که دریا رو در انتظاری
بهار قلبم دیگه تو آذره
بیا که وقت پرده ی آخره
من که هنوز منتظر قایقم
به جون خاطره هنوز ...
|