بی هنوز
آن هفته ها گذشت ... آن ماه ها ... آن سالها ... ( آن
همه سال )
آمد ...
آن صبح بی طلوع
آن شام بی غروب
آن جام بی شراب
آن مست بی گناه
آن چشم بی نگاه
آن اوج بی عروج
آن اشک بی عطش
آن سوگ بی سیاه
آن جشن بی سپید
آن راه بی افق
آن یار بی هنوز ...
آن نو عروس شط ،
با هرچه داغ که بر جان خسته داشت ،
آمد...
آمد ... ولی چه زود و سبک پر کشید و رفت.
...
|