عصرانه و بغض
دلم برای تو تنگ است ، ای تمام هستی من
به کوک ناله ی چنگ است ، ای شراب مستی من
…
چه امتزاج غریبی ، شب و سکوت و کویر
شرنگ میخوش ماندن کنار موج اسیر
رها کن این همه شعر و به اشک ، لقمه بگیر
به رنگ پرچم ایران ، خیار و گوجه ، پنیر
نشان عشق بلورین ، تو از ستاره مگیر
ز ماه و آن شب مهتاب هم سراغ نامه نگیر
به تلخی از دلت این عشق مرده را برهان
برای جان عزیزش یکی دو لقمه بگیر
دلش مباد گرفته ، به کوه غصه اسیر
مباد آنکه دمی باشد از نگاه آینه پیر
هنوز جای نگاهش در امتداد حضور ،
بهشت نرگس و اشک است ... تو جاودانه بمیر
…
نه ...
پلنگ و ماه و پریدن ، سکوت و دیگر هیچ
نشان داغ دلم را تو از ترانه بگیر
...
|