حامد حبیبی


تار

من بودم
آنكه
تار می‌تنید.
دلم از شوق پریدن می‌تپید
و چشمانم
كم‌كم
در زیر پرده سپید
خاك می‌شد.
بهار كه آمد،
پیله‌ای بودم
كه پروانه نشد.
 

 

بالای صفحه