نشد دوباره میان من و تو ما باشد
میان پنجره آن شب ستاره آبی بود
و جای ماه کنار ستاره قابی بود
زبان ولوله پیچیده روی لبها که
طلاق ماه و ستاره چرا غیابی بود
به اتفاق گرفته شکایت خورشید
از این جدال خسوف زمین حسابی بود
نشد دوباره میان من و تو ما باشد
زبان جهید و بیانش همه خطابی بود
چه شد میان من و تو تبر به حکم افتاد
کسی که تفرقه هایش به ما عذابی بود
نگاه و پنجره با طرحی از تلاقی مان
شبیه عمر کم و تازه ی حبابی بود
|