|
|
شب و دلواپسی
شب و دلواپسی وباد می کوبه پنجره ها رو
بغض بی امون گریه میگیره حنجره ها رو
آینه ی قدی رو دیوار میدوزه چشم و به درگاه
عمریه مونده تو سینه اش حسرت یه آسمون آه
کاغذای پاره پاره یادگاری از تو بودن
روزایی که تا سپیده میشد از چشات سرودن
بگو جرم من چی بوده که دل و دادم به دریا
که کشوندی عاطفه ام رو به محاکمه تو حالا
چشمه بودی واسه احساس که یه روز به گل نشستی
عکسمو تو آینه ی آب یهو بیصدا شکستی .
|