هاله جهان پیکر


بعد تو

بعدِ تو چلچله ها رو سقف مون خونه نساختن
شاپركها به شبِ مهـتابی دیگه دل نبـاختن

بعدِ تو شعر و ترانه ، قصه شد ، رفت پشت ابرا
واژه ها شبنم و بارون ، گم شدن تو عمق دریا

بعد تو محبـوبهء شب قـهره با هوای ایوون
قامت خستهء پیچك پشت دیوار شده پنهون

ساكت و خسته اس قناری تو قفس تنها نشسته
نمیبینه دیگه انگار ، قـفل این قفـس شكسته

به هوای اون گذشته می خونم با بغض سینه
میدونم آخر حــرفا همیشه قـصه همینه.




نثار او كه سالهاست از خانه رفته

 

بالای صفحه