بــرفی
من زمستون ، تنِ برفم
یخ نبسته ، گلِ حـرفم
پیچیده سرما تو جونم
تو رگم ، تو استـخونم
اگه آفـتابِ طـلایی
بریزه گرمی تو رگهـام
میشنوی دوباره بازم
گلِ شعرا و غزلهــام
تا پرستوی بهـاری
بشكنه خواب زمستون
تا صدای پای باغچه
وا كنه پنجره هامـون
پولكِ نرم سـتـاره
باز بیاد تـو آسـمونم
مهتابِ نقره ای یكشب
باشه یار و هـمزبونم
می شمرم ثانیه ها رو
تنمو میدم به خورشید
التهابِ رویشِ گل
تو تنِ باغچه ها جوشید
اگه آفتاب طلایی
بریزه گـرمی تو رگهام
میشنوی دوباره بازم
گل شعرا و غــزلهام.
|