هاله جهان پیکر


فصل نخست

این فصل نخست عاشقی بود
كاندر ورق دلم سرودم
در حجله ی بیریای عشقی
سرمست شده دمی غنودم
چون چشم گشودم و سحر بود
ژاله ز دو چشم دل فشاندم
دیدم همه عطر و بوی عشق است
یك لحظه به خود دگر نماندم
پرواز كنان به شوق رفتم
تا بال و پری بگسترانم
تا شرح دهم سرود آن عشق
با كبوتران و همرهانم
باز آمده ام لیك ندیدم
دیگر زتو ای عشق نشانه
گویی كه هزار سال رفته
بوی تو و عطر تو زخانه

 

بالای صفحه