هاله جهان پیکر


گذشته

ای گذشته ی صمیمی مثل عكس روی طاقچه
خلوت شبای داغ و عطر گل از دل باغچه
رقص آب، رو تن ماهی جشن پر نور ستاره
قصه ی هزار و یكشب از لب بی بی دوباره
دلامون پر از اشاره رو بسوی روشنی بود
مثل شوق عمق دریا واسه ی دیدن یك رود
سادگی ، صفا، محبت حــرف اول بود همیشه
وحشتی نبود كه فردا یا كه پس فردا چی میشه
باغچه وقتی كه دلش مرد گلا خشكیدن ،پوسیدن
گلدونای یاس و شب بو رنـگ آفـتابو ندیدن
حالا قهره شبِ مهتاب با هوای خونه ی ما
نمیاد قاصدك اینـجا پی هر بهونه ی ما
باید این دیوار سنگی بــریزه تا پر بگیره
دلِ تنگِ خونه شاید زندگی از سر بگیره
حوض و فواره كجا رفت چی شدن شمدونیامون
خنده و شادی پریده از لبِ مهـمونیامون .

 

بالای صفحه