هاله جهان پیکر


غزلواره

ای غزلواره ی چشمات
واسه شاعری بهانه
بهترین حس قشنگه
واسه گفتن ترانه
منو باز ببر به جشن
شب و مهتاب و ستاره
کاری کن ستاره بازم
سر رو شونه هام بذاره
اوج این ترانه ی من
پیشکش تو بهترین یار
ای که با طلوع چشمات
منو کردی باز تو بیدار
شوق و شورم از تو بوده
غربت صدای خسته ام
بی تو فصل پرکشیدن
زخمی و در هم شکسته ام .

 

بالای صفحه