هاله جهان پیکر


همـبـازی

تو ای همـبازی خـوب قدیمی
رفیق و یار و غمخوار صمیمی
تو ای كوه همیشه سرد و خسته
كه حالا پشت اون ابرا نشسته
یه روزی سینه تو تـكیه گاهم
صدای تو شفای درد و آهم
یه روزی دست تو گلدون احساس
هنوز عطر نفسهات با من اینجاس
یه روز حرفات همه شعر و غزل بود
دلامون عاشـق هـم از ازل بود
حالا میگی به من حرفی نداری
تموم شد قصه های عاشقونه
حالا جای همه حرفای خوب و
گرفته بغض و اندوه و بهونه
نمیدونم كدوم دست سیاهی
كشیده خط روی آبی پرواز
كه كهنه شد برات این شعر تازه
پر از تكرار یك واژه از آغاز.
 

بالای صفحه