هاله جهان پیکر


یاران

یاران به صف و سوی فرات اند شتابان
از قافله جا مانده من و دل پی جانان
رفتند ازین عرصه كه جولانگه دل بود
آن تشنه لبان در طلب قطره ی باران
یاران یاران
حاجت به وضو نیست در مقدم باران
باریده كنون ابر بر دشت و بیابان
هرجا اثری هست از لاله ی عاشق
گلگون شده این دشت از خون شقایق
سجاده همینجاست خاك وطن من
تا دوخته از عشق جامه به تن من.


 

بالای صفحه