هاله جهان پیکر


یاور

میخواستم یاورو یار تو باشم
سرم باشه روی شونه ات همیشه
تو گفتی وقت رفتن سررسیده
تو رو داشتن دیگه حالا نمیشه
حالا كه دیو وحشت نشسته توی جونم
دارم كم كم میمیرم منو ببر به خونه ام
خونه بوی تو داره
هوای پاك پرواز
همونجا قصه عشق
یه روزی گشته آغاز
تنم این جسم خسته
اگر كه پر بگیره
هوای با تو بودن
توی سینه ام بمیره
ببر منو به اونجا به آشیونه ای یار
سرم رو وقت رفتن رو شونه هات تو بگذار.

 

بالای صفحه