تکیه گاه
ندونستم تکیه گاهی
واسه من یه جون پناهی
نه وداعی وقت رفتن
نه کلامی نه سلامی
فرصتی نشد بگم من
هرچی دارم از تو دارم
دست سرنوشت گذاشته
پائیز و جای بهارم
تن تو خسته از این زخم
تو چشات گریه نشسته
ای صبور خوب خسته
چرا بغضت نشکسته
حرف بزن هرچی دلت خواست
خالی کن سینه تو این بار
حس این دلشوره هاتو
به من دلخسته بسپار
ندونستم با تو بودن
مثل پرواز تو ابراس
پرزدن تا مرز خورشید
گم شدن تو دست رویاس
|