آوای آزاد »  شاعران » هاله جهان »


 
 
 

 

 

 

   

 

 
 

 

 

 

 

 

 

 

 

مرگ غزل

توی بغض خیس گریه
از تو من به خود رسیدم
سفری بی انتها بود
كه اونو به جون خریدم
لحظه لحظه ی غزل بود
جوشش عظیم احساس
كه همیشه توی گریه
همدم و همسفر ماس
واژه واژه شد تو سینه
هق هق ام رنگ ترانه
من یه رود بی نشون و
تو یه دریا بیكرانه
تو هوای بیقراری
اسم تو اومد تو سینه
همیشه آخر قصه
واسه من اینجا همینه

یه علامت سواله
واسه من آخر حرفام
مث زنجیر یه عادت
روی دستام روی پاهام
از چی پیدا شد ترانه
حرف من پشت غزل مرد
همه ی قافیه هامو
حس این دلشوره ها برد

  

 

 بالای صفحه




 

در صورت هر گونه استفاده از سایت ، نام و آدرس آوای آزاد را ذکر کنید.

  AVAyeAZAD.com © 2003-2009