تکسوار
ای تكسوارِ تنها ، ای وارث رشادت
ای قلب تو یه دریا، بخشنده ،پر سخاوت
ما رو ببر به جشنِ ایثار و سر فرازی
از بــندِ تن گسستن، تا اوجِ بی نیــازی
مردانِ مردِ آنجا، اسطــورهء زماننـد
گرچه درین میـانه جز یك نفس نماننــد
عطرِ گلاب و اسفند، دستارِ غرقه در خون
یك خنده بر لبان و، راهی دشتِ گلگون
پیچیده در حجابی، آن لحظهء شهادت
گسترده جادهء عشق ، زینجا به بی نهایت
ای پاكباز عاشق ، وصف تو در توان نیست
باغ طراوتـت را ، بی برگی خــزان نیست .
|