ماروباش
ما رو باش دل به كی بستیم
به امید كی نشستیم
بعد این دلبستگی ها
باز نفهمیدیم كی هستیم
از كدوم قبیله ایم و
قبله مون كدوم ستاره
ندونستیم هرجا باشیم
آسمون تیره و تاره
توی خواب و تو بیداری
روزا و شبا گذشتن
هی به خود گفتیم چه غصه
كه گذشته ها گذشته
میشه یكجا توی دنیا
زیر یك اقاقی خوابید
رنگ دنیای قشنگ و
توی رویا ها بازم دید
ندونستیم كه دروغه
رنگ آسمون آبی
حالا فهمیدیم یه عمره
كه ما موندیم تو چه خوابی.
|