|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
چاپ شود |
|
|
|
علاقه مندیها |
|
|
|
ارسال به ایمیل |
|
|
|
ارسال به |
|
|
|
ارسال به
|
|
|
|
ارسال به |
|
شب
شب با گیسوان مشکی روبروی پنجره ی نگاه عرفان متولد شد
کارگر ساختمانی دستانش را در آب شب شستشو داد
همسرم شب را شناخت
اما بی التفات جدی از کنارش گذشت
شب دیگر معنای ظلمانی ستم را از دست داده بود
شب یاور ما بود
تلویز یون برنامه های شبانه خود را آهنگ نواخت
بنا همچنان با آ جرهای شب حصار می چید
در چشم انداز شب لامپ های روشن ترانه می خواندند
شب در نگاه ما به معنای خواب خورشید بود
شب نگاه یگانه به همه چیز بود
تمام دشت قلب سیاه داشت
شب یکپا رچه بینا بود
شب آینه ی ساکت زیبا بود
و بتدریج جوان می شد
|