|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
چاپ شود |
|
|
|
علاقه مندیها |
|
|
|
ارسال به ایمیل |
|
|
|
ارسال به |
|
|
|
ارسال به
|
|
|
|
ارسال به |
|
دوشنبه
امروز دو شنبه می وزد
تفاخر خواب به بیداری صبح پیوست
درک برف اندکی مشکل بود
ولی پشت پنجره آواز سپیدی می درخشید
آوازی سبک و ملایم
پرنیان برف
آهنگ دلنشین سکوت
در رخ ناپیدای آسمان
نگاه چراغ سبز بازی می کرد
بر سقف نگاه یکریز می بارید
رقص دانه های برف دل انگیز است
زندگی در کلام بکر برف چتر اندیشه می بافت
پنجره در خشم استتار دلگیر بود
ما همواره در زندان محرومیت سپری می شدیم
ستارگان ریز برف را سر باز ایستادن نبود
زمستان غرق در فکر جوانی می لغزید
همه ی درختان سپید پوش دستهای آ سمانی بودند
تصویر قله ی برفپوش دماوند در اوج تماشا غوطه می خورد
یک حلقه گل برف کافی بود که چشمانم را در سنگ شادابی غرق کند
یک حلقه گل برف شکفته بر تاج در خت خیابان عاشق زندگی
ما در حسرتیم
در حسرت دیدار رقص جذاب دانه های برف درفضای ملکوت خیابان
در خلوت بی ریا ی محض خویش نشسته ام
کتاب می خوانم
کتابی از رودخانه روح بخش ناظم حکمت
و لامپهای مهتابی دو شنبه مرا از تاریکی نجات داده اند
ساعت در عمق یک بعد از ظهر شنا می کند
من صدای وزش تیک تاک ساعت دیواری را می شنوم
و این سطور خاکستری را بر روی صندلی معنای زمستان می نویسم
؛؛؛؛؛
حوالی خانه ی ما هوای گرگ و میش جریان داشت
واین نیز نوعی زندگی است
در چشمان رمز و راز سپید
|