|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
چاپ شود |
|
|
|
علاقه مندیها |
|
|
|
ارسال به ایمیل |
|
|
|
ارسال به |
|
|
|
ارسال به
|
|
|
|
ارسال به |
|
گریه های افسوس
زن مسن بعد از ظهر فقر کنارآزمایشگاه بزرگ بی تفاوتی بی رنگ نشسته است
در سرمای سوزان مرد افکن
با تراکم تیره منت و تمنا جوراب پلا ستیکی عشق می فروشد
ماشینها و عابران زندگی ناچاری بی اعتنا از برابرش می گذرند
در سایه روز دختری با تبختر پوچ می گذرد
در کوچه های بی دردی خانمی رد می شود
عقربه های آفتابی درشت ساعت چهارده به ثانیه شمار سلام می ریزد
زن مسن سا ل های درد متورم در پیاده رو روی سکوی آزمایشگاه
با سر مایه اندک جوراب های پلاستیکی در تفکر پر درد گدائی است
زمستان با پرروئی در گوشه خیابان بی اعتنا
او را ور انداز می کند
عبور بی التفات عابران و دیگر هیچ
موجهای دلم اما با اوست
در یا در گریه های افسوس
در فکر طغیان
|