|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
چاپ شود |
|
|
|
علاقه مندیها |
|
|
|
ارسال به ایمیل |
|
|
|
ارسال به |
|
|
|
ارسال به
|
|
|
|
ارسال به |
|
پیر مرد
پیر مرد عروسی روی صندلی فلزی ؛
عصا بدست با عرق چین مشکی
مانند کودکی ساکت و آرام
معمم در کنارش با دفتر و خودکار و دندان های کج و معوج
زیر زمین مکان نشستن آقایان
طبقه ی هم کف مکان نشستن خانمها
میوه و شیرینی- و چای کلید دوستانه
سفره عقد؛ بگو مگو برای مهریه
سرانجام سیصد سکه بهار آزادی؛ یک یخچال ؛ یک فریزر
یک سرویس اتاق خواب
همین که صدای ساز و آواز بر خاست
معمم بلند شد و رفت
پیر مرد پدر عروس بود
ومانند یک کودک آجا نشسته بود
با گوش های کر
چیزی نمی گفت
گوئی تمام مدت فکر می کند
مرگ دلیر و شجاع از تمام سلول هایش فوران می کرد
آیا هیچکس در باره ی آن می اندیشید؟
|