آوای آزاد »  شاعران » قاسم حسن نژاد »


 
 
 


 

 

 

 

   

چاپ شود

علاقه مندیها

ارسال به ایمیل

ارسال به

ارسال به

ارسال به
 

 
 

 

 

 

 

 

 

 

 

پشه ها

شب لذیذی بود
اما پشه ها هم بودند
بودند تا شب را بر ما بشکنند
و از طراوت تهی سازند
ما جانب صبر پیشه کردیم
جانب مبارزه
آنها می فهمیدند
ولی خود را به نفهمی زدن در ذات شان بود
مانند بعضی دوست نمایان
ما همواره جانب صداقت را رها نکردیم
چون سبز و خوشرنگ و زیبا بود
آنها به قصد خونخواری می آمدند
به قصد قتل خون
و این صمیمانه ناگوار بود
ما تنها می توانستیم دل دریا داشته باشیم
عاشق و بی رحم
ما در قلب پشه ها بیرحم بودیم
کتاب دل رئوف خود را در برابر شب گشودیم
ما صمیمانه عارف می شدیم
شب دل انگیز و زمستانی می تابید
ما عاشق صادق زمستان بودیم
اما سرما پشه ی زمستان بود
پشه ها یاوران قاتل معما بودند
آنها بخوبی زمستان را عاشق بودند
همانگونه که تابستان را
ما پشه ها را طعمه ی لذیذ بودیم
آنها دشمنان ذاتی ما بودند
مانند سوداگران سیا ست باز فرصت طلب
ما تصمیم گرفتیم
تا سر حد خستگی
دشمنان پشه ها باشیم
آ نها در عین مانور قدرت مندانه
بی اندازه ضعیف بودند
؛
شب لذیذی بود
اما پشه ها هم بودند
ما شک نداشتیم
که خو رشید محبت پیروز است
ما عارف دلها بودیم
ما عا شق فردا



  

 

 بالای صفحه




 

در صورت هر گونه استفاده از سایت ، نام و آدرس آوای آزاد را ذکر کنید.

  AVAyeAZAD.com © 2003-2009