|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
چاپ شود |
|
|
|
علاقه مندیها |
|
|
|
ارسال به ایمیل |
|
|
|
ارسال به |
|
|
|
ارسال به
|
|
|
|
ارسال به |
|
اشک شب
وقتی در خانه ی تمایل خوشگوار زرد وارد می شوم
غافلگیری تیره ای در همه جا پخش می شود
همسرم کجا رفته؟
آشپزخانه رنگ کسل کننده ی کدورت دارد
سالن کز کرده و در کوشه ای غمگین نشسته
اطاقها حال و حوصله صحبت کردن ندارند
ساعت دیواری علاقه ای به سلام نشان نمی دهد
دیوارها خسته اند
پنجره ها بطرز عجیبی دلگیر و در خود رفته اند
تابلو ها نقش رویائی زیبای خود را مخفی کرده اند
پشتی ها دل و دماغ احوالپرسی ندارند
و عجیبتر از همه گلها-
گلها رقص شاداب خود را از دست داده اند
پرده ها نگاه تیره ی روز به پنجره اند
و هیچ چیز نقش ملالت خود را پنهان نمی کند
من می مانم و یک کوله بار غم
در نقشی که بر در و دیوار می پاشد
اشک شب را ببین
|