آوای آزاد »  شاعران » قاسم حسن نژاد »


 
 
 


 

 

 

 

   

چاپ شود

علاقه مندیها

ارسال به ایمیل

ارسال به

ارسال به

ارسال به
 

 
 

 

 

 

 

 

 

 

 

هوای دلگشای شعر

ستاره ی درخشان سحری
خورشید به او فرصت عرض ا ندام می دهد
چرخش سریع اجبار چرخها
حرکت بر صفحه ی سیاه گسترده جاده ی هر روز
پرواز زاغ سحرعاشق
پیچ و خم مسیر زندگی
تنها راه می ماند بی پایان
پرواز کلاغ باغ بهشت
عبور پر طمطراق هواپیما از میدان آبی پر حسرت دید
طلوع پرشکوه دلآرام خورشید
محو داستان کوتاه ستاره ی سحری
خو رشید فرصت عرض اندام را از او می گیرد
همگی به درون جنگل شهر می ریزیم
به درون هوای خوبیها و بدیهای انبوه
خیابانهای دراز و ساختمانهای بلند
جمعیتی بسیار انبوه
و زندگی ادامه دارد
در درون چشمها و قلبها
وزندگی ادامه دارد
در نگاه آفتاب سرد پاییزی
در چشمان مغازه های رنگارنگ
چنارهای قصه گو
و آفتابی که گندم گرما و روشنائی بر سر و روی شهر می پاشد
وقتیکه با ترا نه بر می گردیم
خورشید خیابان ها را بو سه باران می کند
ماشینها ترانه های عاشقانه را به گردن چنارها می آویزند
گلبانگ گلهای زرد و قرمز از پشت؛ حصار گوشهای چشم را می نوازد
آسمان چون قلب عاشق صادق است
وقتیکه بر می گردیم
خانه دلگشائی می کند
ما با خدا حافظی گرم آبی یکدیگر را بدرقه می کنیم
طناب زرد نگاه روز بدورقلب عارف پاییز می پیچد
خاک راه سراسر عاشق است
آسمان و سروها
نگاه پر تپش کرم خیا بانهای کوچک
خارهای راه
و تیرهای برق
هوای دلگشای شعر





  

 

 بالای صفحه




 

در صورت هر گونه استفاده از سایت ، نام و آدرس آوای آزاد را ذکر کنید.

  AVAyeAZAD.com © 2003-2009