آوای آزاد »  شاعران » قاسم حسن نژاد »


 
 
 


 

 

 

 

   

چاپ شود

علاقه مندیها

ارسال به ایمیل

ارسال به

ارسال به

ارسال به
 

 
 

 

 

 

 

 

 

 

 

واقعه ی صف شیر

با ماشین عجله در چهارراه درخشش می یابم
خیابان؛ دوست آشنای هر روزه است
اتو بوس با تانی بغل گوشم در چهار راه توقف می کند
به واقعه ی صف شیر می روم
صفی طولانی چون ریسمان کلفت سرد پاییز
پلاستیک های خالی وپولها
در دست انتظار
صف به آرامی مانند افتادن دانه های تسبیح جلو می رود
کلاغی در بالای ساختمان غار غار می کند
کوپن فروشی دستها در جیب چهار جهت خود را می پاید
فروشگاه دقیقه به دقیقه به انتظار باز شدن نقطه ی پایان می نهد
هر کس در صف چیزی می گوید
پلاستیک های شیر آواز لذیذ صبح را در خانه های فقر می خوانند
وقتی به اداره بر می گردم
حسرت در چشمهای کارمندان ترانه می خواند
بی شک شاخ و برگ درختان شیر تا بعد از ظهر
در قلب من ریشه دارند
واین واقعه ی تلخ هر روز صبح می باشد



  

 

 بالای صفحه




 

در صورت هر گونه استفاده از سایت ، نام و آدرس آوای آزاد را ذکر کنید.

  AVAyeAZAD.com © 2003-2009