|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
چاپ شود |
|
|
|
علاقه مندیها |
|
|
|
ارسال به ایمیل |
|
|
|
ارسال به |
|
|
|
ارسال به
|
|
|
|
ارسال به |
|
نعمت گاز
دریای روشنائی در قالب موقت فرو مرد
اقیانوس تاریکی شکفت
ما فانوس های نفتی ناچاری را روشن کردیم
پرتقالهای اندوه رخصت دیدار یافتند
ظلمات افسرده چند ساعتی دوام یافت
همه چیز رنگ شب گرفت
حتی فکرکردن
آواز تپش و سرو صدا فرو خفت
پنجره بی معنی شد
سکوت خرامیدن آغازید
همه در خلوت خود به دیدار سکوت رفتند
قدر محبت برق در خشید
فانوس نعمتی بود که در دل شب زنده شد
برخی چنان ظلماتند
با هیچ فانوسی نمی توان رخنه ا ی در آنها رویاند
بعضی شب عاشق نورند
با کوچکترین فانوس بتو فرصت دیدار می دهند
برخی شب را بر نمی تابند
گوئی دردل شب درخشانند
ظلمات گوئی زندانند
فانو سها امید
امیدی به رهائی
برق ستاره است نقبی به جهان رهائی
ما در کنار خود همواره فانوس ها را حفظ می کنیم
با همه ی احترامی که برای شب قائلیم
|