آوای آزاد »  شاعران » قاسم حسن نژاد »


 
 
 


 

 

 

 

   

چاپ شود

علاقه مندیها

ارسال به ایمیل

ارسال به

ارسال به

ارسال به
 

 
 

 

 

 

 

 

 

 

 

صدای تعطیلی

غروب چو صبح دیگری است
ازپشت پنجره دل
وقتیکه پرده را بیکسو می زنی
جلوه گری میکند
ودل تنگ ترا تسلی می بخشد
غروب صبح دیگری است
عاقبت می آید
با کوله باری ازروز
با دستی بسوی شب
گلهای وحشی نگاه رابه شب میریزد
وخط پایانی بر جمعه می کشد
غروب صبح دیگری است
که بشارت شب را می دهد
وغنچه های میوه های شب است
کهولت یک روز را به شب می برد
خیابان را به مهمانی تاریکی و سکوت
غروب عین تنهائی است
در جمعه ای تنبل
دائم روی قالی نشسته
و تلویزیون نگاه می کند
یا در آشپزخانه بسر میبرد
رخت ها را می شوید
اطاق و سالن را جارو می کند
غروب آینه ی صبح است
جمعه آینه ی صدای یک روز تعطیل

  

 

 بالای صفحه




 

در صورت هر گونه استفاده از سایت ، نام و آدرس آوای آزاد را ذکر کنید.

  AVAyeAZAD.com © 2003-2009