|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
چاپ شود |
|
|
|
علاقه مندیها |
|
|
|
ارسال به ایمیل |
|
|
|
ارسال به |
|
|
|
ارسال به
|
|
|
|
ارسال به |
|
آواز خیابان رنج
ما سه نفر بودیم
خیابان همان خیابان
آسمان همان آسمان
که در دام باد نامردی افتادیم
هر کدام به جانبی پرت می شدیم
و دوباره خود را جمع و جور می کردیم
بسیاری از تاکسی ها هم ساز نا موافق می زدند
بلاخره یکی مردد شد و ایستاد
آن نیز بر وفق مراد در مسیر دلنشین قدم بر داشت
ما با خیابانی دیگر نرد دوستی ریختیم
او همچنان می رفت
بی آنکه دمی در رنج ما تاملی کند
ما مسیر پرپیچ و خم رنج را تجربه می کردیم
اما چشمان ما جانب رویش خورشید را جستجو می کرد
ما با باد دوست شدیم
یاران در منزل؛ داغ انتظاری قرمز را می پیمودند
بدیهی بود
که او در مظلومیت آبی ما می لرزید
فردا که آفتاب دوباره بر آید
وخیابان در نور ما بدرخشد
بیابان در بیابان سخن خواهدبود
علف به علف ترانه
باغها و شنزار وسیع بادرد ما آهنگ خواهند نواخت
بی گمان جاده هماهنگ با آسمان
آواز همان خیابان را زمزمه خواهد کرد
خیابان همان خیابان
آسمان همان آسمان
گزارش افطار
صدای طلائی اذان نوای دلنشینی در برگهای بزرگ سبز افطارپراکند
شب گل کرد
غنچه های شب در رودخانه ی چشمان ما آویزان شدند
ما کنار سفره ی نان و پنیروسبزی دریا را بخاطر آوردیم
آسمان پنهان از چشمان ما گلهای کوچک ستاره به گردن پنجره ها می آویخت
گل مصنوعی بزرگ با برگهای بزرگ زرد صدای اذان را می نوشید
ما گرسنگی پنهان را در کنار کتاب مقدس افطار دفن کردیم
پسرک شب را بهانه کرده بود
وآفتاب می خواست
کتاب روشن روز را درخواست می کرد
ما با همه ی کوشش خود نتوا نستیم متقاعدش کنیم
که محال است آفتاب را در آسمان شب ظلمانی برویانیم
ما طلا های اذان را در چشمان سیاه گوشهایمان ریختیم
وبا شب کنار آدیم
تلویزیون تنها دلخو شی منزل ما بود
که می توانست شب را روز جلوه دهد
وآفتاب را مهمان منزل سازد
تصویرهای مینیاتور
شعرهای مو لانا
آهنگ های دل نشین شبرنگ
تصویرزنده آفتاب و روز
و توافق مزاج ما با سریالی در آنسوی سیمهای زنده
ما با شب کنار آمدیم
با شب تلویزیون
|