درخت برومند
پاورچين پاورچين مي آيد
درنگاه انديشه ام مي نشيند
ودرعمق روحم رسوخ مي كند
ازجنس لطيف شادي نيست
دردل قصد آزار مرا دارد
اينك بخوبي آب مي شناسمش
مثل صندلي مرا درك مي كند
درحوالي ميز تحميلي زندگي مي نما يد
ودراحوالپرسي بسيار سرد و بيروح است
من مسير ديگري را مي پسندم
مسيردرخت و رويش وستاره را
مسيرپنجره ها ي بازآفتابي را
درجنگلي ازخاطره
و رودخانه اي كه ازدرون سبز دل به پا يين مي ريزد
دردرون شب مهتا بی
كه از كوچه هاي دلتنگي عبور مي كند
سرافراز و سربلند
دركنار قله هاي پوشيده از برف پاييزی
چه آرزويي دارد تگرگ
و درخيال رنگين كمان آسمان
عبور از بعد از ظهرهاي سرخ و آبی
من آيا در همه ي آنها زيسته ام؟
كه اينچنين درختي برومند در سينه ام مي درخشد
بايد در درون خاك پاك زندگي كرد
همه ي رنگارنگي در دل خاك پاك مي شود
چشمان آسمان همواره زيباست
پاورچين پاورچين مي آيد
قلبي خالي از ستاره در دل دارد
و در درخشش ماه هيچگاه نمي درخشد
ازراه هاي بيراه عبورمي كند
و دايما در پي آزار آفتاب بسر مي برد
من او را به خوبي باران مي شناسم
|