|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
چاپ شود |
|
|
|
علاقه مندیها |
|
|
|
ارسال به ایمیل |
|
|
|
ارسال به |
|
|
|
ارسال به
|
|
|
|
ارسال به |
|
مقنعه ي آسمان
چه اينجا باشد چه آنجا
جاييكه كبك وكبوترنمي خواند
وآشيانه ي كلاغ درچشمها نمي رقصد
چه اينجا باشد چه آنجا
جاييكه ترانه هاي علف و ابرنيست
جوي روان افكار, آب راجستجونمي كند
چه اينجا با شدچه آنجا
جاييكه پنجره اندر پنجره
زندان ستاره هاي شب
بي شك خدا بهترمي داند
چه اينجا باشد چه آنجا
صداي رهگشاي سكوت
ولبخند ارغواني پاييز
من مي دانم كه مي آيی
وعشق را درهمه ي وجودها جاري مي سازی
خورشيد اين را هر روز آواز مي خواند
من مي دانم كه مي آیی
با كوله باري ازشوق و زيبایی
بنشين و لحظه ها را شماره كن
راه برو و درجستجوي جاده ودرخت باش
همه ازچنين مسيرهايي گذشته اند
و امروز هيچ ردپايي از آنها برجاي نمانده است
بيا وچادر مهرباني بر سر ما بينداز
تا روان عشق شادمان گردد
مغنعه ي آسمان در تمام وجودم مي درخشد
من مي دانم كه مي آيی
|