قاسم حسن نژاد


زندگي

نوبت ما هم مي رسد.
درآينه ي زما ن دقيق ببين.
بي آن كه پرنده اي پرواز كند.
يا ستاره اي بدرخشد.
بسيار ساده
مانند هما ن موقعي كه آمدي.
هرلحظه يك عمركامل است.
تولد و مرگ
چنا ن ساده
كه باور نمي توان كرد.
پس اين همه كبكبه ودبدبه چيست؟
گويي آنهمه سرابي بيش نبود.
گاهي اميدواری
 گاهي نوميدی
 زمان بدينسان درقلب ما پروازمي كند.
اما در شطرنج زندگي كسي نيست كه مات نشود.
هنوز در ميانه ي راه بودم
كه آنرا با چشمان كبوتر و كلاغ ديدم.
و يقين كردم كه دستان محبت را عزيز بدارم.




 

بالای صفحه