دوستی
گفت: دوام سبز انتظار را می پائیدم
منتظر لطا فت گلها و کوره ی مهربان خورشید
منتظر باران طراوت صبحگا هی و اندیشه ی صداقت عریانی شبنم
در مسیر لحطه های خندان کار
مقداری ابر پراکنده ی کاغذ؛ بر دریاچه ی قهوه ای میزش؛می خندید
با کلمات سبز عریان از حال و هوای گذر روزها پرسیدیم
دستانمان زودتر از مو عد دفن انتظار لبخند بوسه را چشیدند
خدا حافظی هم تر و تازه و پر عاطفه روئید
من هنوز می گویم:
قطرات دوستی هر جای جغرافیا که پاشید
انشا الله معمار زبردست سازندگی باشد
بعد می گویم: انشالله باد بادک شعار بترکد
؛
دلبر رنگین چهره ی سکوت!
چادر جمله از سر بر گیر
تا راز چشمانت در راز شعر غوطه خورد
بیا در کنار چشمان چشمه ی گل ریزت بیارامم
و دو لیوان شربت سرخ فام چای از لبان گل افشانت بنوشم
تحمل دفایق را به شکیبائی گل آذین کن
برادرم می اید
|