چندین بار اینه ی دور و برش را در زلال چشمانش ور انداز کرد
سرش را به طرف بالا نگرفت تا پنجره ی مواظب را ببیند
بیلش را روی استخوان کار تکیه داد
به آرامی کودکانه اینه ی کوچک صداقت را از جیبش در آورد
چهره ی بی دروغ را در اینه ی ساختمان چشمانش دید
به دنبال چه می گشت؟