راه باید بگشود
جویباری که روان بود ز تن
داستان سفرش داد به سنگ
بر دل صخره نوشت
راه باید بگشود
راه خود
وآنکه می اید باز
؛
شاید اند ره خویش
نور خواهم پاشید در دل خشک زمان
چه توان گفت؛
شاید؛
چشمه ای خواهم شد
در دل صخره ی خویش
؛
راه باید بگشود
راه باید بگشود
|