بر گام زمان
همه چیز را توصیف می کنند
گویا از این همه گفتار سیل خواهد آمد
در سکوتی وسیع می مانم؛ تنها
با نگاه پرسان
بی شک همه می دانند که ما از گلها و پرنده ها لذت می بریم
از داستانهای راز آلود
دلی دارم با دلبران آشنای صلح
با کدام رازها آسمان و زمین را بگشاییم؟
مراکه بندهای آفتاب به گشودن آرزومندند
پرنده و بهار و جنگل از دیر باز می شناسند
؛
دلم را می گشایم
در حضور همه ی دریا ها و جلگه ها
در حضور همه ی شما
هر آنچه نهان بود چون رویش برگهای فروردین
یا ریزش زرد پاییزی
هر آنچه را که می شنا سید
برفهای دلپذیر کوهها و خیابان ها
مرا نیز خواهید شناخت
دلبران گامهای اینده
؛
چه تفاوتی ذاردـ
پرواز دلتنگی ها را پرسه زدن
یا دوام اعتراض را پاییدن
؛
از همه ی کوهها و دشتها و جنگلها که گذشتیم
از همه ی دریاها و اقیانوسها و ابرها و آسمانها
آنگاه درمی یابیم ـ چگونه بوده ایم
و در تلاطم این همه بند و بست
به کدام وسعت باید بال بگشاییم؟
؛
از همه ی دره ها و قله ها که گذشتیم
پا به خیابانهای هموار خاطره و تجربه می نهیم
دلاویز و اندیشه ورز ترانه های همه ی قرون را برای تمام رهگذران خواهیم
خواند
؛
بدین سان برای شناسائی جوهر همدیگر
بند پیوندها را در فراز و نشیب همدیگر باید جستجو کرد
|